| جام جم : اصلاح قيمت حاملهاي انرژي يكي از مهمترين بحثهاي اصلاحات اقتصادي دولت است.
در اين پروژه از ميان بخشهاي مختلفي كه از افزايش قيمت حاملهاي انرژي تاثير ميپذيرد، بخش صنعت با مصرف 27 درصد از گاز طبيعي، 33 درصد از برق و 38 درصد از نفت كوره مصرف شده در كل اقتصاد يكي از مصرفكنندگان اصلي حاملهاي انرژي در كشور است و يكي از مسائل كلي در ارتباط با بخش صنعت اين است كه بخش صنعت چگونه از افزايش قيمت حاملهاي انرژي تاثير ميپذيرد.
طرح مطالعاتي اتاق بازرگاني تهران با عنوان ارزيابي پيامدهاي اصلاح نظام يارانه انرژي كه با همكاري پژوهشكده مطالعات اقتصادي دانشگاه صنعتي شريف انجام شده نشان ميدهد كه در چه بخشهايي از صنعت با افزايش هزينه بيشتري مواجه ميشود و اگر هزينههاي وارده به صنعت با اصلاح برخي سياستها جبران نشود، بخشهايي از صنعت قدرت رقابت خود را از دست خواهند داد.
طبق يك تقسيمبندي توليدات فلزات اساسي، محصولات كاني، محصولات شيميايي، صنايع غذايي، فرآوردههاي نفتي، منسوجات، وسايل نقليه موتوري، ماشينآلات، محصولات پلاستيكي و لاستيكي و محصولات فلزي به عنوان ده رشته فعاليت اصلي صنعت محسوب ميشوند كه در مجموع 92 درصد از توليد كل صنعت و مصرف انرژي آنها در مجموع 96 درصد از هزينه انرژي در كل صنعت را به خود اختصاص ميدهد.
منظور از انرژيبري يعني نسبت هزينه انرژي به ارزش توليدات كه براساس محاسبات صورت گرفته در بخش عمومي (دولتي) 34 درصد بيشتر از بخش خصوصي است. سهم بزرگي از مصرف انرژي صنعت مختص صنايع فلزات اساسي (7/28 درصد)، محصولات كاني غيرفلزي (4/21)، محصولات شيميايي و پتروشيمي (0/17 درصد) و توليد فرآوردههاي نفتي (4/9 درصد) است.
براساس بررسيهاي صورت گرفته صنايعي كه شدت مصرف انرژي بالايي دارند ابتدا با يك شوك در هزينهها مواجه ميشوند. اين صنايع عمدتا شامل سيمان، شيشه، آجر، سراميك، فولاد، مس، آلومينيوم، مواد شيميايي اساسي، مواد پلاستيكي، كود شيميايي و تركيبات ازت، صنايع چوب و كاغذ بخش قابل توجهي از صنايع غذايي و منسوجات هستند كه در صنعت كشور به عنوان لايه اول توليد محسوب ميشوند.
همچنين اين گزارش نشان ميدهد كه اصلاح قيمت بنزين موتور و نفت گاز باعث افزايش قابل ملاحظه در هزينههاي حمل و نقل جادهاي ميشود كه سهمي برابر با حدود 10 درصد در ورودي صنايع لايه اول دارد. در نتيجه اصلاح قيمت بنزين موتور و نفت گاز، ميتواند در كوتاهمدت تاثير قابل توجهي بر هزينه اين صنايع داشته باشد.
بررسي اثرات اصلاح قيمت حاملهاي انرژي در بخش صنعت نشان ميدهد كه ابتدا هزينه صنايع كاني، فلزات اساسي و همچنين ماشينآلات و محصولات فلزي افزايش يافته و سپس از اين طريق (بويژه از طريق صنايع كاني) هزينه توليد مصالح ساختماني افزايش پيدا ميكند.
وضعيت صنعت در كوتاهمدت
براساس طرح مطالعاتي اتاق بازرگاني آنچه با افزايش قيمت حاملهاي انرژي اتفاق خواهد افتاد اين است كه در كوتاهمدت صنايع اقدامات اوليهاي براي كم كردن هزينهها در پيش ميگيرند اما فرصت جانشين كردن نهادههاي توليد با يكديگر را ندارند. در كوتاهمدت كارگاههاي صنعتي كم يا بيش ماشينهاي فرسوده خود را تعطيل ميكنند و تقاضاي انرژي و تقاضاي نيروي كار كاهش مييابد و در مواردي كه به علت قوانين كار يا حمايتهاي دولت امكان تعديل نيروي كار وجود ندارد، فشار به كسري بودجه افزايش پيدا ميكند.
بررسيها نشان ميدهد هرچقدر بازار يك صنعت انحصاريتر باشد حاشيه امنتري در برابر افزايش هزينهها وجود خواهد داشت. درجه انحصار صنايع نهتنها تابعي از نوع بازار داخلي بلكه تابعي از سياستهاي دولت در مورد نرخ ارز و تعرفههاست.
در واقع تثبيت نرخ ارز باعث ميشود عمده هزينههاي صنعت را لايههاي اول صنعت بپردازند و صنايع در لايههاي بعدي از طريق واردات، هزينههاي خود را كاهش دهند. از سوي ديگر كاهش تعرفه روي محصولات وارداتي كه مشابه آن را لايه اول صنعت در بازار داخلي عرضه ميكند، باعث كاهش تقاضا براي محصولات صنايع لايه اول ميشود و از اين طريق هزينههاي وارد بر صنايع لايه اول، افزايش و هزينههاي وارد بر صنايع ديگر كاهش مييابد.
صنايعي چون توليد فلزات اساسي، محصولات شيميايي، محصولات لاستيكي و پلاستيكي، محصولات فلزي و ماشينآلات و وسايل نقليه موتوري دچار شوك هزينههاي نسبتا قابل توجهي ميشوند، البته اين صنايع در مجموع داراي بازارهاي نسبتا انحصاري هستند و در نتيجه از حاشيه سود براي تغيير قيمت بهرهمندند.
حاشيه سود صنايعي كه انحصاريتر هستند اجازه بيشتري ميدهد كه اين صنايع قيمتهاي خود را تاحدودي براي رقابت با بخش خارجي پايين بياورند، در نتيجه بيشترين زيان متوجه صنايعي ميشود كه در داخل بازار رقابتي دارند و در برابر بخش خارجي، تعرفههاي كمتري به كالاهاي مشابه وارداتي آنها بسته شده است.
زيان متوجه صنايعي ميشود كه در داخل، بازار رقابتي دارند و در برابر بخش خارجي، تعرفههاي كمتري به كالاهاي مشابه وارداتي آنها بسته شده است.
براساس بررسيهاي صورت گرفته در ميانمدت صنايع اين فرصت را دارند كه نهادهها را با يكديگر جانشين كنند و جهتگيريهاي مدتدارتري را براي كاهش هزينهها اتخاذ كنند، در اين مرحله انرژي و سرمايه جانشين يكديگر خواهند بود. در واقع در ميانمدت صنايع به سمت سرمايهگذاري بيشتر شامل جانشين كردن انرژي با سرمايه و خريد تكنولوژيهاي جديد جهتگيري ميكنند. به لحاظ كمي برآورد ميشود كه افزايش شاخص قيمت انرژي به ميزان 2 تا 3 برابر، يعني افزايش 100 تا 200 درصدي آن باعث افزايش تقاضاي سرمايه به ميزان 15 تا 30 درصد ميشود. همچنين برآورد ميشود كه با افزايش شاخص قيمت انرژي تا 2 برابر ميزان فعلي، تقاضاي انرژي 30 درصد كاهش مييابد.
اثرات هدفمندي يارانهها بر بخش خانوار
مطالعه ياد شده نشان ميدهد بخش خانوار يكي از بزرگترين مصرفكنندگان انرژي در كشور است و در ساليان اخير همواره موضوع اثرات افزايش قيمت حاملهاي انرژي بر مخارج خانوار يكي از موانع اجراي چنين تصميمي بوده است.
بررسي روندهاي مصرف انرژي در خانوارها همگي نشان از افزايش ميانگين مصرف انرژي در طي سالهاي گذشته دارد كه البته بيشتر اين افزايش كه در مورد گاز طبيعي و بنزين بسيار مشهود است مربوط به افزايش دسترسي به شبكه گاز طبيعي و افزايش نسبت تصاحب اتومبيل طي اين سالها بوده است. بر اساس نتايج به دست آمده در مورد پيامدهاي افزايش قيمت حاملهاي انرژي برآوردها نشان ميدهد كه كشش درآمدي و قيمتي انرژي براي هريك از دهكها متفاوت است و آثار وارد بر خانوارها نيز بسته به سطح رفاه آنها متفاوت خواهد بود.
برآوردهاي ارائه شده نشانگر كشش بالاي قيمتي برق بويژه در دهكهاي پايين دارد. اين نتيجه به اين معني است كه فشار ناشي از افزايش قيمت حاملهاي انرژي كه سهم قابل توجهي در هزينههاي خانوارهاي دهكهاي پايين دارد تا حد زيادي از طريق كاهش مصرف جبران خواهد شد. البته به دليل پايين بودن نسبي كشش قيمتي براي دهكهاي بالا و سهم بالاي اين دهكها در مصرف كل، تقاضاي كل چندان متاثر از افزايش قيمت نخواهد بود. از سوي ديگر با اين كه كشش درآمدي تقاضاي برق در دهكهاي بالا بويژه دهك دهم بسيار بزرگتر از دهكهاي پايينتر است، به دليل تاثير اندك درآمدي (به واسطه كم بودن سهم انرژي در سبد هزينه خانوارهاي مرفه) تاثير بسيار زيادي بر مصرف كل برق بخش خانوار نخواهد داشت.
نتايج حاصل از برآورد گاز طبيعي نيز حاكي از كشش پايين قيمتي آن است و همانطور كه گفته شد بخش مهمي از افزايش تقاضاي گاز طبيعي نه مربوط به كاهش قيمت آن بلكه مربوط به افزايش دسترسي خانوارهاي ايراني به شبكه گازرساني است. يعني با وجود افزايش قيمت گاز اگر ميزان توسعه شبكه گازرساني همچون سالهاي گذشته باشد مصرف كل گاز كشور توسط بخش خانوار ميتواند افزايش نيز داشته باشد. البته اين محاسبات حداقل در مورد سال اول ميتواند مورد استناد قرار گرفته و در نتيجه نبايد انتظار داشت مصرف كل گاز بخش خانوار در سال 89 كاهش يابد.
برآوردها همچنين نشان ميدهد تقاضاي نفت سفيد و گاز مايع نيز حاكي از كم كشش بودن آنهاست. افزايش قيمت حاملهاي انرژي با گسترش شبكه گازرساني دست در دست هم خواهند داد تا ميزان مصرف كل نفت سفيد در طول سالهاي اجراي قانون هدفمند كردن قيمتها كاهش يابد.
نتايج برآوردهاي تقاضاي بنزين براي 6 گروه از خانوارهاي كشور كه به ترتيب شامل سه گروه خانوارهاي داراي «فقط اتومبيل»، داراي «فقط موتورسيكلت» و داراي «هم اتومبيل و هم موتورسيكلت» در بخش روستايي و شهري هستند همگي نشانگر كشش پايين قيمتي (كمتر از 3/0) و درآمدي (نزديك به 3/0) بنزين هستند. در نتيجه به ازاي افزايش قيمت بنزين تقاضاي آن به نسبت چندان كاهش نخواهد يافت. با توجه به روند رشد تعداد اتومبيل در كشور پيشبيني ميشود ميزان مصرف بنزين كل كشور حداقل در سال اول اجراي قانون هدفمند كردن يارانهها همچنان افزايش يابد.
رشد قيمتها
همچنين در طرح مطالعاتي اتاق بازرگاني در سناريوي پيشبيني شده رشد قيمتها براساس فرض ثبات قيمتهاي منطقهاي حاملهاي انرژي در سالهاي آينده رشد قيمت مورد نظر به 5 سال تقسيم شده است كه در نتيجه براي سال اول رشد 82 درصدي قيمت برق، 209 درصد قيمت گاز طبيعي، 144 درصد قيمت نفت سفيد و 70 درصد قيمت بنزين به دست آمده است. تمامي اين اعداد بين 11 تا 300 درصد بيش از بيشترين تغييرات قيمت حقيقي موجود در دادههاي تاريخي مورد استفاده هستند.
همچنين نتايج به دست آمده از اثر افزايش قيمت حاملهاي انرژي به همراه پرداخت يارانه نقدي بر درآمد حقيقي خانوارها نشاندهنده حساسيت بسيار زياد درصد خانوارهايي كه از هدفمندسازي متضرر نميشوند به تورم سال 1389 دارد. به گونهاي كه با 5 درصد افزايش تورم از سال 30 درصد به 35 درصد در سناريوي 400 هزار ميليارد آزادسازي يارانهها 20 درصد به 50 درصد خانوارهايي كه از اجراي هدفمندسازي متضرر شدهاند افزوده ميشود.
همچنين بررسيها نشان ميدهد ميزان تغيير تقاضا براي هريك از گروههاي كالا و خدمات (مواد غذايي، كالاهاي عمردوام، كالاهاي بادوام، خدمات و انرژي) در اثر اجراي هدفمندسازي يارانهها، خدمات و مواد غذايي كمترين كاهش تقاضا را تجربه خواهند كرد و گروههاي كالاهاي مصرفي بادوام و كمدوام به ترتيب كاهش تقاضاي بيشتري خواهند داشت و بيشترين كاهش تقاضا همانگونه كه انتظار ميرود مربوط به گروه انرژي است.
اصلاح قيمتها يك الزام است
حل مسائل ناشي از يارانههاي انرژي يك الزام براي سياستگذاران است، اما بايد به خاطر داشت كه فقط قسمتي از ناكاراييهاي اقتصاد كشور به قيمتهاي يارانهاي انرژي باز ميگردد و بخش عمدهاي نيز به ساير اختلالات قديمي در بازارها مرتبط است.
ناكاراييهاي ناشي از مديريت، ايجاد قيمت مصنوعي براي نهاده نيروي انساني از طريق قوانين كار و سرمايه از طريق نرخ بهره و تسهيلات تكليفي و ثابت نگه داشتن نسبي نرخ ارز با وجود تورم بالا در كشور هريك به شكلي سبب شدهاند تا اصولا فضاي كسب و كار در ايران در شرايط رقابتي قرار نگيرد، لذا نبايد انتظار داشت كه صرفا با حل مساله قيمت انرژي بخش عمدهاي از مشكلات اقتصاد حل شود و ضروري است براي مثال در برنامه پنجم توسعه نسبت به اصلاح ساير عوامل بازدارنده توليد نيز انديشيد.
سيما رادمنش / گروه اقتصاد |